تبليغاتX
(((پارتی ارواح)))
 ************عضو شوید************

اینم وبلاگ دیگه من


کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 89/09/10 و ساعت 21  
 

450 لغت پر کاربرد و مهم زبان انگلیسی به همراه مترادف و ...

450 لغات اصلی تافل از کتاب Essential Words For The Toefl پر کاربرد و مهم زبان انگلیسی به همراه مترادف و ...

 

اندازه : 5.090MB تاریخ درج کتاب : 30/9/1388
موضوع کتاب : متفرقه تعداد دانلود : 0
|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/04 و ساعت 17  
 اس ام اس هاي توپ واسه خنده

اس ام اس هاي توپ واسه خنده




توي زندگي انتخاب 2 چيز خيلي سخته .؟ يکي زن و يکي هم هندوونه.
____________________________
*_ميدونيد به کشمش چي ميگن؟


.


.


.


.


.


.


.بابا يکم فکر کن


.


.


.


.


ملومه ديگه انگور باز نشسته .
______________________________-
از اونجا که شتر در خواب بيند پنبه دانه ،گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه، وظيفه خود دونستم بيدارت کنم آخه داشتي بالشو مي خوردي .
_________________________________
بيبنم اگه يه روز از خواب بيدار بشي ببيني اون که دوستش داري گذاشته رفته صبحونه چي مي خوري.؟
_____________________________
تو براي من يه فرشته بودي اما هيچ وقت منو دوست نداشتي و هميشه با رقيب هاي من پرواز کردي .خدا را شکر تازه فهميدم تو عزرائيلي.

______________________________

از خدا ميخوام موانع رو از سر راهت برداره...
.
.
.
.
.
.
آخه خر نميتونه مثله اسب از روي موانع بپره...
______________________________
اگه از کنار خر رد شدي ار ار کرد بدون زوج مورد علاقشو پيدا کرده ...!!!((بهت تبريک مي گم-خيلي به هم مياين!!!))
_________________________________
آرامش در زندگي بهترين چيزه
بيا به آرامش فکر کنيم
به زندگي
به عشق
به زيبايي
به بهشت
به جهنم
به درک
به تو چه
به من چه
برو اعصاب ندارم
_________________________________
سلام،ميدوني رفيق؟ اگه حماقت وجود نداشت دانايي هم معني نداشت. اگه زشتي نبود زيبايي هم بي معني بود. ميبيني؟ دنيا به تو هم نياز داره
________________________________
اس ام اس نو و کهنه شما را خريداريم .(سازمان بازيافت SMSها )........
__________________________________
نازکترين کتاب دنيا منتشر شد


.


.


.


.


؟


؟


!


چيز هايي که آقايون در مورد خانم ها ميدانند.؟؟؟؟....

_____________________________
زيبايي صورتت را به وسايل آرايش ات تبريک مي گويم .
____________________________
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد ،نرخ بنزين دگر بار گران خواهد شد.
______________________________

|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/04 و ساعت 16  
 داستان قشنگ شيطان ونمازگزار

داستان قشنگ شيطان ونمازگزار


مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمين خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش

را عوض کرد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد.

مرد پاسخ داد: (( من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد.))،

از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند.

مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود.

مرد اول سوال مي کند که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شيطان هستم.)) مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد.

شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

((من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.))

وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد،

خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم

و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بيشتر به راه مسجد برگشتيد.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر

باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد.

بنا براين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

داستان:

کار خيري را که قصد داريد انجام دهيد به تعويق نياندازيد. زيرا هرگز نمي دانيد

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختي هاي در حين تلاش به انجام کار خير

دريافت کنيد. پارسائي شما مي تواند خانواده و قوم تان را بطور کلي نجات بخشد.

اين کار را انجام دهيد و پيروزي خدا را ببينيد.

|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/04 و ساعت 16  
 صدا نمی آد
صدا نمی آد

 

مرد گوشی را برداشت و شماره گرفت.

چند لحظه بعد زن از پشت خط گفت:بفرمایید؟...الو؟!...الو؟!!...چرا حرف نمی زنی؟!!!

مکث کرد و با لحن ملایم تری ادامه داد:عزیزم!..بهنام!؟...تویی؟...

من که بابت دیشب عذر خواستم.خواهش می کنم با من حرف بزن.

بهنام جان؟!!!....

مرد با صدای لرزانی گفت:عزیزم،من ام،نادر.

زن با صدای بلند جواب داد:صدا نمی آد..نمی شنوم چی میگی..بلندتر حرف بزن.

مرد به دهنی گوشی نگاه کرد.نیش خند زد و آن را سر جایش گذاشت.

از باجه که بیرون آمد دوستش پرسید:به کی تلفن زدی؟!

مرد گفت:به همسر سابقم!!!!

 

|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/04 و ساعت 16  
 بی وفا
بی وفا

با دلي شاد به اميد وصالي که نديدم /آمدم تا به سراي تو و در خانه نبودي
حلقه بر در زدم از تو جوابي نشنيدم /بلکه بودي و در خانه به رويم نگشودي
حلقه زد اشک به چشم من و آهم به لب آمد/ناگهان غيبت تو بست به دل راه اميدم
نا اميدانه زدم تکيه به ديوار زحسرت/رنج حرمان نکشيدي که بداني چه کشيدم
با دلي تنگ به جبران گناهي که نکردم/گريه ها کردم و بر آتش دل اشک فشاندم
يادگار تو همان حلقه ي زيباي طلا را /نگهي کردم و زان پس چند نگين از گهر اشک فشاندم
من به تو زنده ام و بي تو دلم خانه ي مرگ است/تو مرا پرتو عشقي تو مرا نور اميدي
|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/04 و ساعت 16  
 
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن                   گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم                             گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم                            گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن                         گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن                    گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن                         گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه                             گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان                       گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن                      گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم                        گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن                       گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان                             گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن                           گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم                     گفتا که روز وصل را در انتظارم

|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/03 و ساعت 19  
 

 هرگز از روياهايت دست بر ندار، يه جايي ، يه وقتي ،يه روزي و به يه طريقي انها را پيدا خواهي كرد.

ميگويند ادمها به اندازه روياهايشان پرواز ميكنند،گاهي فكر ميكنم انها كه اوج ميگيرند و اسمانها را در اغوش ميكشند بايد چه روياهاي بزرگ و بلندي داشته باشند!

ميخواهم از تلاش و مبارزه براي به مقصد رسيدن بگويم و از دو معجزه بزرگ زندگي، يعني عشق و اميد.

زندگي تو بر اساس انديشه ها و افكارت رقم ميخورد و همان خواهي شد كه به ان مي انديشي. اگر به ديوار بيانديشي و از هر اتفاقي براي خودت سد بسازي، ذهنت به بن بست ميرسد و معجزه ها و دستان ياري بخش را حتي در يك قدمي ات نمي بيني.

اما...اما اگر به روياهايت ايمان داشته باشي و اين شجاعت را داشته باشي كه زندگي ات يك سفر است و هر اتفاقي چه شاد ،چه غم انگيز، با همه ادمهاي ان بخشي از اين سفرند، انها مي ايند تا تو درس خود را از انها بيا موزي...

ان وقت است كه قادر خواهي بود سنگلاخ ترين مسيرها را هموار سازي.هميشه هنگامي كه طالب چيزي هستي ،تمام دنيا دست به دست هم ميدهد تا تو به خواسته ات برسي.
|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/03 و ساعت 19  
 كاش مي شد

كاش مي شد اشك را تهديد كرد ، مدت لبخند را تمديد كرد

كاش مي شد در ميان لحظه ها ، لحظه‌ی ديدار را نزديك كرد

زندگی زيباست ، نه در رويا...

بوسه زيباست ، نه برای هوس ...

پرنده زيباست ، نه برای قفس ...

دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ، برای حس كردن ...

آری

دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ...

بلكه برای حس كردن

|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/03 و ساعت 13  
 شعري از عليرضا قزوه درباره امام حسين(ع)
 عليرضا قزوه غزلي را با نام «خون خدا» در رثاي سومين امام شيعيان جهان سروده است


نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌ هاي و هو، در هي
تو را در بند بند ناله‌هاي بي‌صدا ديدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم

دوباره ليلة القدر آمد و شوريدگي‌هايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم

شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم

صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم

نگاهم كردي و باران يك ريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

تو را در شمع‌ها، قنديل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها ديدم

تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

تو را ديدم كه مي‌چرخيد گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم

شبيه سايه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم

در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ ‌اي كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم

دمي كه اسب‌ها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را‌ اي بي‌كفن، در كسوت آل عبا ديدم

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه زهرا(س)
تو را محكمترين تفسير راز «انّما» ديدم

هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم

تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهيم، همسايه
تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

به يحيي و سياوش جلوه مي‌بخشد گل خونت
تو را ‌اي صبح صادق با امام مجتبي(ع) ديدم

تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بي‌تاب در بي‌تابي طشت طلا ديدم

شكستم در قصيده، در غزل، ‌اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم

تمام راه را بر نيزه‌ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري(س) تو را ديدم

دل و دست از پليدي‌هاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم
|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/03 و ساعت 12  
  سفر به مجمع الجزاير دماغه سبز !

سفر به مجمع الجزاير دماغه سبز !


مجمع الجزاير دماغه سبز شامل 10 جزيره بزرگ و كوچك پراكنده درست در مقابل سوحل سنگال در اقيانوس اطلس واقع شده است. هر 10 جزيره منشا آتش فشاني داشته و به دليل پراكنده بودن داراي طبيعتي متنوع و متفاوت با يكديگر هستند. مجمع الجزاير دماغه سبز در گذشته مستعمره پرتغال بود و در دهه 1970 به استقلال دست يافت. هنگام سفر به دماغه سبز چشمان مي گويند اينجا آفريقا است اما گوش ها پاسخ مي دهند اينجا برزيل است. يك نژاد دورگه منحصر بفرد، قوم كرئول كه در اين بخش از اقيانوس اطلس منزوي شده اند. استانيسلاس فوتره عكاس روزنامه فيگارو چاپ پاريس به مجمع الجزاير دماغه سبز سفر كرده و مجموعه عكس هايي از اين سفر را با خود آورده است. ما در يك سفر كوتاه تصويري با استانيسلاس همسفر ميشويم. سفر به مجمع الجزاير دماغه سبز.

تصوير قايق هاي ماهيگيري كه به ساحل بايا داس گاتاس در جزيره سائو ويسنته بازگشته و روي شن ها جاي گرفته اند. در دوردست جزيره غير مسكوني سانتا لوزيا ديده مي شود كه ماهيگيران روستاي بايا داس گاتاس براي ماهيگيري به آب هاي ساحلي آن مي روند.

VRBF   به ادامه مطلب بروید VRBF

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/03 و ساعت 12  
 با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد


با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ

همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

دهنم رايحه روزه نميداد كه من

عطر بر خود زدم و غاليه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالین"را

ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین

سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی"نشنیدم ز خداوند چو او

"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟

من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست

من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید

فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد

گفتم ای دل به خدا هست خدا منجي تو

تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد




|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/03 و ساعت 12  
  آلمان در آستانه كريسمس !

آلمان در آستانه كريسمس !

اين روزها مسيحيان جهان در تدارك برگزاري جشن هاي كريسمس و سال نو هستند. شهرهاي كشورهاي مختلف جهان نيز به استقبال سال نو رفته و با چراغاني و برپايي بازارهاي محلي علاوه بر مراكز خريد جلوه اي ديگر به خود گرفته اند. از جمله كشور آلمان كه شهرهايش طبق سنت خود در تدارك جشن كريسمس و سال نو هستند. سفري كوتاه و تصويري به 10 شهر آلمان در آستانه كريسمس.

كريسمس

به ادامه مطلب بروید.......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/03 و ساعت 12  
  :: چگونه بفهمیم دختری از ما خوشش می آید یا خیر؟ ::
::  چگونه بفهمیم دختری از ما خوشش می آید یا خیر؟ ::
آنچه که اغلب آقايان به دنبالش هستند، يک سري علائم و نشانه هايي اسـت که بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند...
شـنيدن جواب رد از طـرف يـک زن بـراي مـردان اصـلا" مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينکه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، براي اتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـور ميکرديد که او به شما علاقه مند است ولي....

 
احتمالا" برداشتتان از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است.
از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علايق رومانتيک خود بصورتي زيرکانه و پيچيده عمل ميکنند(مگراينکه طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوري که خودشان اظهار مي کنند) و اکثر آنها جوابهاي ضـد و نقيضي ميـدهـند چون خودشان مطمئن نيستند که چـه چيزي در سرشان ميگذرد.
بنابراين آنچه که اغلب آقايان به دنبالش هستند، يک سري علائم و نشانه هايي اسـت که بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند.

 
در زير برخـي از نـشـانه هـاي کـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يک زن باشد را مشاهده ميکنيد:
علائم علاقه مندي اغلب زنان :
1- او همگام با شما است ناگهان متوجه ميشويد که او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقي" هر کجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل کارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا "تصادفي" به شما برخورد ميکند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد.
آنچه که او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت که خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما "قدم اول" را برداريد. مسئله اينـجا اسـت کــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بي توجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي کنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مکررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينکه(صد در صد نيست) او اينکار را عمدا" انـجام ميدهد زياد است.

 
2- او حرکاتي بخصوص انجام مي دهديک جمله قديمي مي گويد:"جسم دروغ نمي گويد." طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده که هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـک سـري حرکات جسماني مشخص ميکند. اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس کردن، متغير است.
در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميکنيد:
اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها
خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
تقليد از حرکات شما ( مثلا" اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين کار را ميکند.)
لبخند زدن هنگاميکه شما او را برانداز ميکنيد.
اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا" مي توانيد مطمئن شويد که او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد.

 
3- او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـک شـمـاره تلفن کاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي که شما تعيـين کرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: "خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشکال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟ "شـمـا هـرگـز از يـک زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: " الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، يا "بذار بينم وقت دارم"، يا "نميدونم بتونم بيام يا نه"

 
4- او در مورد شما کنجکاو است زني که به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت کند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي، فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد کرد. انگيزه اصلي او اين اسـت کـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرک بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد کند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين کار متنفر مي شود.

 
5- او وضعيت مالي شما را مي سنجدزن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: "کجا زندگي ميکني؟"، "چه ماشيني داري؟" و "شغلت چيه؟" مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با "استانداردهاي" او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت.
توجه :
البته پيشنهاد ما اين است که اگر ديديد دختري خيلي چشم به مال و اموال شما دوخته، اصلا وقت خود را براي چنين دختري صرف نکنيد زيرا او همسر خوبي براي شما نخواهد شد بلکه در موقع دارايي همدم پول شما خواهد بود و در موقع تنگدستي مته اي بر اعصاب شما.

 
6- او در مورد آينده صحبت مي کند يک زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و کارهايي که ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: "واي... تـو هـم از پارک خوشت مياد؟."

 
7- او بيقراري و بي تابي ميکند,اگر او واقعا" علاقمند باشد، دور و بر شما دستپاچه و بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميکه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق او شويد. البته ممکن است که ذاتا" يک شخص خجالتي نرمال باشد - اگر او فقط پيش شما بي قراري ميکند، احتمالا در سرش فکر ازدواج دارد.

 
8- او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد ؛يک زن سعي مي کـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يک عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ کند.
نشانه هاي فوق ممکن است لزوما" دليل بر علاقـمـندي يک زن نـبـاشد چـون بـرخـي از زنان کلا" با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزنيد

 

|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/03 و ساعت 12  
 
آهنگ جديد و فوق العاده زيبا از سیجل . جی جی و هیدن (زد بازي) به نام کوکولي کو با آهنگسازي هيدن پيشنهاد ميکنم از دست نديد با سبک و استایل  کاملا متفاوت + LYRIC + ExcLusive Cover
(پخش ویژه و برای اولین بار از رپفا)



|+| نوشته شده توسط وحید رضا بشارتی فرد در 88/10/03 و ساعت 12